گفتگوهایِ در خود
ما آدمها از بدو تولد در معرض انواع دادههایی هستیم که از جهان پیرامون و در تعامل ناگزیرمان با هستی وارد وجود ما شده است و تا دم مرگ هم لحظه به لحظه ادامه دارد و توقفناپذیر است. هر انسانی تفکرات، گفتار و رفتارش حاصل دریافت، درونیسازی و برونداد این دادههاست که حالا به این سه شکل ظاهر میشود. آنچه که هر نفر را از دیگری متمایز میکند و در واقع انسان را در پلههای زیستی در سلسله مراتب پیش و پس قرار میدهد غربال این دادههاست در مسیر احساساتش، ادراکاتش، و دریافتی که در نهایت از آنها حاصل میکند.
قریب به اتفاق آدمیان، آنچه که در نهایت خروجی این تعامل میشود را در خود نگه میدارند. سرریزی ندارد پیمانه دریافتشان. گذرا و گذرنده است و خیلی زود به پستوی قلب و مغزشان رسوب میکند. اما هنرمند یا دانشمند یا متفکر و ... آنانی که سری سوا دارند از دیگران، برون دادشان سرریز دارد و آن سرریز خود را در قالب اثر هنری، اختراع، اکتشاف و ... بروز میدهد. مخصوصاً در هنر این بسیار پر نمود است. به عنوان نمونه انسانهای بسیاری هستند که غروب دریا را از نزدیک دیده و حس کردهاند. اما تعداد کمی بودهاند که دیدن این تصویر خیالانگیز در وجودشان تبدیل به فوران تصویر و کلمه و واژه شده و منجر به "خلق" یک شعر، یک متن ادبی یک تابلوی نقاشی، یک اثر سینمایی و ... شده است.
درست است! اینها با همین ادراک و دریافت و خروجیِ بیشتر ورطه زیستی و تعاملی و افق شهودی آدمی را با جهان وسعت دادهاند. آنها خالق شدهاند. در مسیر خداگونگی قدم برداشتهاند و در کالبد انسانی خود، با همین توانایی محدود شانه به شانه خدایگان زدهاند.
من معتقدم هنرمندانِ حقیقی، خداوندگاران زمینند.