اتاق آبی
اتاق آبی نام کتابی است موجز و کم حجم از سهراب سپهری.شاعر و نقاش نامی معاصر که به همت خانم پروانه سپهری خواهر شاعر گردآوری شده است و من از خواندنش حظ وافری بردم. خواهر شاعر پس از مرگش دستنویسهای او را که به نظم بوده جمعآوری کرده و تحت این عنوان به چاپ رسانیده. حسن این نوشتهها هم در این است که در سالهای پایانی عمر نویسنده نگارش شده و از پختگی و رسایی بسیاری برخوردار است. کتاب سه بخش نسبتاً مجزاست. دلیل مجزا بودن هم یکی این است که هربخش در زمانی نوشته شده و مرگ هم به سهراب امان جمعبندی و اضافه و کم کردن آنچه که در فکر داشته به او نداده است. چه بسا اگر زنده میماند و اجل امانش داده بود الان با یک زندگینامه پر و پیمان از او مواجه بودیم.
نام بخش اول اتاق آبی است، بعد معلم نقاشی ما و واپسینش گفتگو با استاد. این سه بخش همانگونه که گفتم این سه بخش آنچنان به هم مرتبط نیست؛ در جای جای کتاب رد نگاه سهراب نمایان است. در جملاتی لطافت نثرش مانند شهد عسلی از لابه لای کتاب جاری است. مطالعه این کتاب مخصوصاً دو بخش اتاق آبی و معلم نقاشی ما را توصیه میکنم. بخش سوم که گفتگو با استاد است، بیشتر باب طبع جویندگان و پیجویان هنر نقاشی و رسم است و شاید برای خواننده عادی مانند دو بخش قبل گیرایی نداشته باشد. البته آنجا هم از نوع نگاه سهراب لبریز است.
بخش های از کتاب:
- پابرهنگی نعمتی بود که از دست رفت. کفش ته مانده تلاش آدم است در راه انکار هبوط. تمثیلی از غم دورماندگی از بهشت. در کفش چیزی شیطانی است. همهمهای است میان مکالمه سالم زمین و پا.
- جای من نزدیک معلم بود. پشت میزش نشسته بود و ذکر میکرد. وجودش بطلان ذکر بود. آدمی بی رویا بود. پیدا بود زنجره را نمیفهمد، ختمی را نمیشناسد و قصه بلد نیست. میشد گفت هیچوقت پرپرچه نداشته است. در حضور او خیالات من چروک میخورد.
- ترکه روی میز ادامه اخلاق او بود. ترکه شلاقهی پای درخت انار بود. در تعلیم و تربیت آن روزگار درخت انار سهم داشت. فراگیری محرک گیاهی داشت.
- مدرسه خراشی بود به رخسار خیالات رنگی خردسالی من. مدرسه خوابهای مرا قیچی کرده بود.نماز مرا شکسته بود. روز ورود یادم نخواهد رفت: مرا از میان بازی ((گرگم به هوا)) ربودند و به کابوس مدرسه سپردند. آدم پس از هبوط بودم. از آن پس و هربار دلهره بود که جای من راهی مدرسه میشد.